معرفی کتاب چرا باهوشها پولدار نمیشوند؟
علی ایرانمنش در کتاب چرا باهوشها پولدار نمیشوند؟ با ذکر دلایلی منطقی به شما نشان میدهد که هوش و استعداد میتواند بعضی اوقات تاثیر منفی و معکوس در کسب درآمد و رسیدن به موقعیتهای اجتماعی بالا بگذارد و اوضاع آنقدرها هم که باهوشها فکر میکنند به سود آنها نباشد!
به نظر شما چرا خیلی از افراد با وجود هوش زیاد و تلاش مداوم جهت کسب پول و ارتقاء اجتماعی، با مشکل مواجه میشوند؟ علی ایرانمنش در این کتاب سعی دارد تا به شکلی تخصصی و حرفهای به این مبحث جالب بپردازد.
اینکه چرا آگاهی، مطالعه زیاد، استعداد و هوش بالاتر لزوماً به نتایج مالی خوب و موقعیت اجتماعی بالا منجر نمیشود، یا اینکه چرا بعضی اشخاص از نظر مالی رشد نمیکنند اما بسیاری از افراد عادی با شایستگی متوسط و میزان مطالعه پایین که آموزش حرفهای هم ندیدهاند، موفقیت بیشتری به دست میآورند از مهمترین مباحثی است که در کتاب حاضر مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
این کتاب ضمن بررسی موارد گفته شده، راهکارهایی ارائه میدهد تا به شما کمک کند نه تنها مشکلات ناشی از هوش زیاد را رفع کنید، بلکه از جنبههای مثبت آن نیز استفاده نمایید. اگر ایدههای عالی و استعدادهای زیادی دارید و برای رسیدن به موفقیت، پول و موقعیت اجتماعی بالا از هیچ تلاشی دریغ نمیکنید، اما تا به حال به آنچه لیاقتش را دارید نرسیدهاید، این کتاب شماست، با مطالبی که انتظار شنیدنشان را ندارید.
جملات برگزیدهی کتاب چرا باهوشها پولدار نمیشوند؟
– اگر نتوانید چیزی را بسنجید، قادر به مدیریت آن نخواهید بود.
– مهمترین چیز درباره داشتن اهداف، داشتن تنها یک هدف است.
– من از کسی که هزار فن بلد است نمیترسم من از کسی میترسم که یک فن را هزار بار تمرین کرده است.
– بجز کودنها، بقیه مردم تفاوت چندانی در هوش با هم ندارند و تنها فرقشان در اشتیاق و سخت کوشیشان است.
– موفقیت و کامیابی متعلق به افراد تک بعدی است، کسانی که تنها بر روی یک هدف تمرکز میکنند و هر چیزی که آنها را از هدفشان دور کند را کنار میگذارند.
در بخشی از کتاب چرا باهوشها پولدار نمی شوند؟ میخوانیم:
ذهن سیال و کل نگر باعث میشود نتوانیم روی جزئیات فوکوس کنیم. که نوع دیگری از آسیب به تمرکز است. همیشه برد در جزئیات است. بیشتر تولیدات و خدمات در بیش از نود درصد موارد با هم در یک سطح کیفی هستند. این یک مزیت جزئی است که به یک برتری بزرگ تبدیل میشود؛ وگرنه یک اتوموبیل دو میلیون دلاری از لحاظ کیفیت عملکردش برای مصرف کننده، شاید دو برابر بهتر از یک اتومبیل دویست هزار دلاری باشد؛ ولی ده برابر گران تر است. گاهی ذهنهای خلاق، مسائل کلان را بخوبی پیش بینی و تحلیل میکنند ولی در جزئیات دچار سطحی نگری و اشتباه میشوند.
آنها گرانترین فروشگاه را در مرکز شهر اجاره میکنند و یک فست فود یا یک فروشگاه مواد غذایی یا فروشگاه لوازم آرایشی را با برنامهریزی کامل و الگو برداری از برترین برندهای دنیا تأسیس میکنند؛ بدون اینکه به این موضوع ساده فکر کنند؛ آیا جای پارک کافی برای اتومبیل مشتریان جلوی فروشگاه آنها وجود دارد یا نه؟! همه بخصوص آقایان، یک فروشگاه با چند کیلومتر فاصله بیشتر که بتوانند دقیقا جلوی درب آن اتومبیل خود را پارک کنند را ترجیح میدهند به فروشگاه نزدیک تری که محل پارک اتومبیل، 500 متر با درب فروشگاه فاصله داشته باشد. گاهی یک رستوران یا فست فود در یک کوچه خلوت که جای پارک برای اتومبیل داشته باشد با ارائه خدمات معمولی، فروش بیشتری دارد تا یک رستوران گرانقیمت با دکور و خدمات عالی در یک جای شلوغ در مرکز شهر. این موضوع جزئی و پیش پا افتاده را یک فرد معمولی که به مسائل ساده تر نگاه میکند، راحتتر متوجه میشود.